۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

وزارت خانه ها و سازمان های جدید در کابینه دهم



عکسهایی که شما را تکان می دهد " 2 "







قابل توجه بعضی ها که استادشون را تنها نمی گذارند hee hee

silly

0A

!

>


اسم رمز ابطحی : نوشابه

امروز داشتم با یکی از همکاران در مورد کودتای ۲۸ مرداد حرف می زدیم. می گفت آن کودتا نبود. با هم جدل می کردیم که جمله ای از او من را سر جا نشاند. گفت اگر آن کودتا بود این که این روزها در ایران است ، پس چیست؟

راست می گفت. البته به او گفتم این هم از برکات نظام اسلامی ایران است که مفهوم هر چیزی را تغییر می دهد. از جمله همین کودتا.

از جمله نوآوری های جمهوری اسلامی این است که برخی کلمات را بفهوم دار می کند. مثلا “واجبی”. پیش از بهار ۷۸ ، چه کسی در عموم از این واژه استفاده می کرد اما وقتی سعید امامی ، عضو بازداشتی گرداننده قتل های زنجیره ای در زندان با خوردن واجبی خودکشی شد ، واجبی به واژگان سیاسی ایران افزوده شد.

این مثال را گفتم تا برسم به این موضوع نوشابه. اخیرا وقتی موضوع تجاوز به بازداشت شدگان علنی شده ، عده ای از نمایندگان با تایید ضمنی مساله ، گفته اند “برخی از بازداشت شدگان با باتوم و شیشه نوشابه مورد تجاوز قرار گرفته اند. ”


هرچند حجب و حیای این نمایندگان موجب شده تجاوز با آلت جنسی مردانه را سانسور کنند و از شیر سماور و شیشه نوشابه مایه بگذارند اما واقعیت این است که شیشه نوشابه هم وارد ادبیات سیاسی ما شده است.

به قول دوست هوشمندی ، این موضوع نوشابه حتی در مطلب امروز ابطحی هم مورد اشاره قرار گرفته است:

ابطحی که دو روز است به عنوان اولین وبلاگ نویس ایرانی از زندان وبلاگ می نویبسد امروز از هوس نوشابه سخن گفته اما کیست که نداند که منظور او از نوشابه همان شیشه نوشابه و غیره است.

پیش از این یادم است با شهرام که حرف می زدیم ، متفق بودیم که واقعه ای بزرگ در مقابل دیدگان این بازداشت شدگان سیاسی روی می دهد که آنها ناچار می شوند اعتراف کنند. مثلا تیر زدن به سر یک بازداشت شده معمولی در مقابل چشم محمد علی ابطحی. فکرش را بکنید تکرار این کار سنگ را به حرف می آورد چه برسد به ابطحی.

——————–

پی نوشت – زمانی که در سال ۸۶ برای بار دوم زندان بودم ، دوبار از زندان مطلب نوشتم. البته روایت آن را در کتاب یادداشت های زندانم آورده ام. اما جنس آن با این یادداشت نویسی آقای ابطحی خیلی فرق داشت.

من که دیگر با قطعی شدن زندانم ، به ماندن در آنجا عادت کرده بودم ، تصمیم کردم به راه اندازی و تجهیز کتاب خانه زندان کمک کنم. کتابخانه را راه انداختیم با کلی کتاب که به همت ناشرین تهرانی رسید. یکی از بازاری های بند مالی هم یک کامپیوتر خرید. سیم کانکت به اینترنتش را همان اول برداشتم. به یکی از زندان بانها کامپیوتر یاد می دادم. همین باعث شد اجازه دهد در اوقات دیگر به کتابخانه بروم و با کامپیوتر کار کنم.

اولین فرصتی که ملاقات حضوری داشتم ، خواستم برایم کارت اینترنت بیاورند که آوردند اما دو سه بار از بردن کارت ناکام شدم تا دفعه آخر که آی دی و پسورد را نوشتم و بردم داخل. تلفن کتابخانه ، خط داخل بود و چه عذابی بود فهمیدن شماره خط مستقیم. دو باری در پای مطالب سال ۸۶ نوشتم اما بدون اشاره به اینکه کجایم و چه می کنم. راستی آن نوشتن با درد و عداب کجا و این نوشتن آقای ابطحی به درخواست بازجو ها کجا.

امیدوارم باز ابطحی بیرون بیاید و دوباره بنویسد.

منبع

محمد رضا گلزار دستگیر شده است.

. در شرایطی که رییس جمهور مان این نکبت باشد:


قاضی اش آدم را یاد نکیر و منکر بیاندازد:


رییس پلیسش (رادان) شما را یاد نمکی٬ قهرمان فیلم مسافران مهتاب مهدی فخیم زاده می اندازد:



و وزرایش هم کلکسیون هر چه زشتی:


و بسیجیانش هم شبیه زامبی هستند:


باید هم این آقا را دستگیر کنند
منبع

۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

نامه 293 روزنامه نگار و فعال کشور به مراجع تقلید و هاشمی، خاتمی، موسوی و کروبی: در برابر کودتا متحد شوید؛ یا امروز یا هیچ وقت

إنا لله وإنا إليه راجعون

خدمت مراجع عظام تقلید در قم

و آقایان هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی

در روزهایی که مردم شریف و دلیر ایران برای اعاده‌ی حقوق حقه‌ی خویش با رساترین نداها و نجیبانه‌ترین رفتارها به خیزش برخاسته‌اند، در کمال تاسف و شرم‌ساری شاهد آن هستیم که برخی نشستگان بر مسند قدرت نظام برآمده از انقلاب آزادی‌خواهانه‌ی همین مردم در سال 1357، با تمام قوا و توان به مقابله با ملت شهیدپرور ایران برخاسته‌اند.

آن‌چه در 60 روز گذشته بر سر این ملت رفته، یورش به خوابگاه‌های دانشجویی و خانه‌های مردم، خون‌های پاک ریخته شده در خیابان‌ها، جنایت‌های رخ‌داده در بازداشت‌گاه‌هایی چون کهریزک و بازداشت گسترده‌ی فعالان خوش‌نام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و جمع کثیری از شهروندان ایران زمین بی‌تردید بخشی از سیاه‌ترین برگ‌های تاریخ کشور ماست و به همین سبب مردم ایران از مراجع دینی و نخبگان سیاسی خود به حق انتظار دارند تا «تمام توان» خود را برای خدمتی تاریخی به کشور به کار ببندند و هم‌چنان که در طول تاریخ پشتیبان ملت بوده‌اند، این بار نیز «رسالت» خویش را به انجام رسانند.

خوش‌بختیم که این انتظار بی‌مناسبت نبوده و در این هفته‌ها مراجع عظام تقلید و شخصیت‌های سیاسی تاثیرگذار کشور، با سخنان و بیانیه‌هایی درخور توجه نشان داده‌اند که هم‌راه و هم‌گام با مردم شریف خود هستند و تن به خواسته‌های نامشروع بخش تمامیت‌خواه حاکمیت نمی‌دهند.

آقایان؛

اما این کافی نیست! آن‌چنان که شاهد هستید، کودتاگران علیه جمهوریت نظام نه‌تنها با وجود مقاومت تحسین‌آمیز ملت ایران از ادامه‌ی این مسیر ویران‌گر دست نکشیده‌اند که هر روز بیش از گذشته خط و نشان می‌کشند و بازی‌ها و نمایش‌های تازه‌ای را برای مایوس ساختن مردم به‌راه می‌اندازند تا از این ره به خواست بنیادین خود دست یابند. ما نگرانیم که اگر این مسیر پیموده شود، آن‌گاه نه تاکی باقی بماند و نه تاک‌نشانی که مراجع عظام تقلید و نخبگان سیاسی کشور بر آن تکیه زنند.

این روزها نیز می‌بینیم، به جای محاکمه‌ی کسانی که علیه جمهوریت نظام و رای مردم دست به کودتا زدند و در پی ایستادگی ملت از خون‌ریزی ابایی نداشتند، چهره‌های شناخته‌ی شده، دلسوز و معتقد سی سال گذشته‌ی کشور را به هم‌راه دیگر شهروندانی که گناهی جز پاسداری از جمهوریت نظام، قانون اساسی و رای خود ندارند، به دادگاهی نمایشی کشانده و پس از 50 روز بازداشت در شرایطی ویژه به اعتراف علیه خود، دوستان، شخصیت‌های ملی و جنبش سبز مردم وادار کرده‌اند.

ما نیز چون شهروندان دیگر این مرز و بوم این اعترافات را «بی‌ارزش و بی‌اعتبار» و تکرار سناریوهای هرگز پذیرفته نشده‌ی پیشین می‌دانیم که در باور هیچ عقل سلیمی نمی‌گنجد اما از آن سو به‌شدت نگران هستیم که روند برنامه‌ریزی شده‌ی کنونی از سطح چند روزنامه‌نگار یا فعال سیاسی و اجتماعی فراتر رفته و آشکارا مقام‌های شناخته شده‌ی پیشین را هدف قرار می‌دهد و نشان‌گر آن است که اگر در همین جا متوقف نشود، دیری نخواهد پایید که دیگر هیچ کس از تیررس تمامیت‌خواهان مصون نخواهد بود و چه بسا در آینده، مراجع تقلید و روسای نهادهای انقلابی و دیگر چهره‌های ملی کشور نیز متهم به «براندازی نرم» و «کودتای مخملین» شوند!

آقایان؛

مدارا با قانون‌شکنان و کودتاگران علیه قانون اساسی و جمهوری اسلامی ، کافیست! در همین نقطه باید پیش‌روی اقتدارگرایان متوقف شود تا کشور از ویرانی نجات یابد. در این راه، در غیبت تدبیر عالیه، تنها شما هستید که می‌توانید با هم‌دلی و «اتحاد» و بهره جستن از تمامی امکان‌ها و ابزارها، مردم را تا پیروزی در جنبش سبز هدایت و راهبری و رسالت خویش را در قبال میهن، مردم، انقلاب و اسلام ادا کنید.

ما و مردم ایران چشم به راه گذر از نامه و بیانیه و سخنرانی و «اقدام عملی» تمامی مراجع عظام تقلید و آقایان هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی و دیگر چهره‌ها و شخصیت‌های دلسوز کشور هستیم. در تاریخ ایران نمونه‌های اقدام‌های عملی متحد مراجع تقلید و روحانیون و شخصیت‌های سیاسی و چهره‌های ملی در دسترس است و می‌توان به گام‌های تاریخی زمان مشروطه یا جنبش ملی شدن صنعت نفت چونان نمونه‌های موفق و آزمایش شده نگریست. یا باید همین امروز اقدام فرمایید و یا هیچ‌وقت دیگری برای رسالت دین خود نخواهید یافت.

مهسا امرآبادی آزاد شد

سحام نیوز :‌ مهسا امرآبادی خبرنگار روزنامه اعتمادملی عصر امروز ( دوشنبه ) آزاد شد . به گزارش سحام نیوز مهسا امرآبادی ساعت ٤ امروز با قرار وثیقه آزاد شد . به گفته وی همسرش مسعود باستانی در بند ٢٤٠ انفرادی است که وی قبل از آزادی با وی دیدار کرده و بازجوی وی اظهار داشته که او نیز به زودی آزاد خواهد شد . تحریریه سایت اعتمادملی آزادی وی را تبریک گفته و برای او و خانواده اش روزهای خوبی را آرزو می کند . همچنین امیدواریم که مسعود باستانی و دیگر زندانیان حوادث اخیر با مساعدت مسولان هرچه سریعتر آزاد شوند .
منبع

کروبی یکی از مستندات خود مبنی بر آزار جنسی بازداشت شدگان کهریزک را منتشر کرد

۲ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۵۷: سحام نیوز : مهدی کروبی در پاسخ به تمام کسانی که اظهار داشتند وی مستنداتی مبنی بر اظهارات خود درباره آزار جنسی زندانیان کهریزک ندارد متن اظهارات یکی از این بازداشت شدگان را در اختیار سایت سحام نیوز قرار داد و اعلام کرد که این مطلب تنها گوشه ای از مستنداتی است که منتشر می کند و چنانچه این ر وندادامه یابد مطالب دیگری را منتشر خواهد کرد .

متن کامل اظهارات این فرد به شرح زیر است :
حاج آقای کروبی پس از اظهارات من روزهای فراوانی را با من نشست و برخاست و تجربه زندگی در کنار ایشان بود که بعد از مدتی توانستم غرور له شده و شخصیت تکیده خود را بازیابم. ایشان ساعت های مدید با من سخن می گفت ومانند یک روانپزشک زمین و زمان را به هم می دوخت تا قانعم کند که من در این موضوع بی گناهم و داستان های دینی و تجربی فراوانی را برایم بازگوکرده و مثال های مختلفی را در این رابطه زدند و داستان مرا با آنان مقایسه کرد و من متوجه شدم بنا به سخنان ایشان اگر کسی که با دست و پای بسته و بدون اینکه از خود قدرتی داشته باشد مورد تجاوز قرار گیرد نه تنها گناهی نکرده بلکه مظلوم نیز واقع شده است.
روزها طول کشید تا که حالم کمی بهتر شد وتوانستم خودی بازیابم و با این موضوع کنار بیایم و فکر خودکشی را از سر بیرون کنم و خودم را دوباره احیا کنم پس از چندی بالخره روز چهارشنبه 2/5/88 به دستور آقای شاهرودی رئیس قوه قضائیه مرا نزد نماینده آقای دری (دادستان کل کشور )فرستادند به نام آقای محمدی که ایشان انسان بسیار محترمی بود و بعد از صحبت کردن با من و دیدن ,وضعیت تاسف بارم بسیار با ملاطفت با من صحبت کردند و یکسره با شرح های من اظهار تاسف می کردند و می گفتند وای بر ما و تمامی سوالاتشان در جهتی بود که به شناسایی محل زندانی من و اشخاص ضارب من مربوط می شد به جاهایی هم رسیدیم و ایشان چند جا را حدس زدند. در آخرهم برایم دعا کردند ومرا به توکل به خدا تشویق کردند و مرا در آغوش گرفتند و بوسیدند که من باز گریه ام گرفت و گفتند قوی باش مرد و فقط نکته ایی که ایشان را ناراحت کرد باخبر بودن دوتن از دوستان آقای کروبی از داستان من بود.
اما قضیه پنج شنبه 29/5/88 بسیار متفاوت بود ساعت حدود 2 بود که سه نفراز طرف منبع دیگری از قوه قضائیه به دفتر آقای کروبی آمدند و پس از آن برگه بازجویی جلویم گذاشتند- نمی دانم من متهم بودم یا شاکی- قاضی مقدمی و 2 نفر دیگر مشغول بازجویی از من شدند ابتدا از من پرسیدند شما از چه کسی شاکی هستی من گفتم من شاکی نیستم وفقط اتفاقی را که برایم افتاده برای آقای کروبی بازگو کردم اما باز می گفتند که از چه کسی شکایت داری و من ناگزیر گفتم شما به من بگویید از چه کسانی می توانم شکایت کنم تا من انتخاب کنم که دیگر قاضی فهمید منظورم چیست وحرفی نزد. به من گفتند که شرح ما وقع را بنویس من هم نوشتم بعد سوالاتشان شروع شد که اکثر آنها درمورد این بود که من از کجا آقای کروبی را می شناسم؟ از کجا به ایشان اعتماد کردم؟ چگونه ارتباط برقرار کردم؟چرا نفس نفس می زنم؟چه طور اعتماد کردم تا به آقای کروبی بگویم؟چرا حاضرشدم که آقای کروبی ازمن فیلم بگیرد؟چرا اصلا فیلم گرفتیم؟هدف آقای کروبی از آگاه کردن آقای گرامی مقدم و آقای داوری چه بود؟آقای گرامی مقدم و داوری کیستند؟چه ساعتی به حزب زنگ زدم؟با چه شماره ایی زنگ زدم؟به چه بهانه به حزب رفتم؟آنجا چه گفتم؟آنها چه گفتند؟وقتی زنگ زدم چه کسی گوشی را برداشت؟بعد به چه کسی وصل کرد؟به آن شخص چه گفتم؟با چه کسی رفتم؟در کدام تظاهرات ها شرکت کردم؟ و هزار چرای دیگر بی ربط به قضیه ی تجاوز که بعد از حدود 3 ساعت که من به ایشان اعتراض کردم .
ایشان به من گفتند ما نمی دانیم توراست می گویی یا نه تو ادعای سنگینی می کنی . کل نظام مقدس را زیر سوال بردی ما از کجا بدانیم که تورا تطمیع نکرده اند؟و وقتی که من گفتم که شما مثل اینکه یادتان رفته است مسئله چیست به ظاهر خواستند سئوالاتی در این خصوص کنند سئوالاتی از این دست که دخول تا کجا بوده و آیا آن شخص ارضا شده است یا نه؟که این سوالات بیش از پیش باعث تخریب روح وروان من شد.
آن جور که من احساس می کنم دوستان آقای مرتضوی نظرشان این است که با تخریب شخصیت اینجانب موضوع را به سمتی سوق دهند که من از آقای کروبی پول گرفتم یا آقای کروبی تطمیعم کرده تااین ادعا را بکنم.
بعد هم از من خواستند که با ایشان به پزشکی قانونی بروم ومن علی رغم اینکه از ایشان خواستم باتوجه به مناسب نبودن حالم و داشتن سرگیجه بگذارند برای روز دیگر که ایشان مخالفت کردندو باهم راهی پزشکی قانونی شدیم.
بعد هم در راه پزشکی قانونی قاضی به من می گویند حدیث داریم از حضرت امام جعفر صادق که احمق و بدبخت کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد بدبخت تر و مفلوک تر از او کسی است که آخرتش را به دنیای دیگران بفروشد.خودتان قضاوت کنید که منظور حاج آقای مقدمی از بیان این جمله چیست؟!
و بعد تلویحا به من می گوید که گول بازی های سیاسی را نخورم و بعد هم که گفتم تقلب شده گفت: " وقتی آقای کرباسچی به آقای موسوی رای داده ببین قضیه از چه قرار است من حتی مطمئنم که خود آقای کروبی هم به آقای موسوی رای داده" ودیگر پی این داستان را به توصیه بزرگان با سکوت ادامه دادم و وقتی گفتم چرا با بچه ها اینکار را کردید و چرا اینجور کردید مگرما چه کار کردیم؟ گفت وقتی رهبری فرمودند انتخابات درست بوده یعنی بوده که من گفتم نعوذ بالله که رهبری خدا نیستند و معصوم هم نیستند که بعد دیدم دارد به سفسطه می کشاند که باز سکوت پیشه کردم.
درمیان راه ایستادیم و دونفر دیگر آمدند تا شیفتشان را عوض کنند، من به قاضی مقدمی گفتم که اگر ممکن است دیگر اینها نفهمند و ایشان هم قول داد و گفت که نامه مهر و موم شده به دستم می دهد اما نه تنها نامه را به دست من نداد بلکه با آن مامور پچ پچ کرد و زمانی که من به پزشک قانونی رسیدم .
مامور نامه را باز کرد و به دست مامور پذیرش داد نمی دانم یک نامه معاینه تجاوز به چند کلمه نیاز دارد که قاضی محترم صفحه را ریز ریزپر کرده بود و دکتر قریب 5 دقیقه آن را می خواند بعد هم مامور همراهم ،به نزد دکتری که مرا معاینه کرد رفت و چند بار به قاضی زنگ زد و دایم از من دور می شد مباد که من بشنوم چه می گوید؟در ضمن دکتر پزشکی قانونی به من گفت که من دو نامه می دهم تا شرح درمانت را پزشکانی که رفته ایی برای من بنویسند تا نظر دهم اما آن مامور این نامه ها را به من نداد وهرچه به او گفتم که من خودم دیدم که آن نامه ها را گرفتی هاشا کرد بعد هم زمانی که منتظر جواب بودیم مامور به من می گوید من فکر نمی کنم کسی اینکار را بکند بعد هم به من تهمت دروغگویی می زند و می گوید می دانی اگر نتوانی ثابت کنی چه بلایی سرت می آورند؟ بعد که دید خیلی محکم ایستاده ام و می گویم من فقط از خدا می ترسم و روی حرفم ایستاده ام به من می گوید اگر اتفاقی هم افتاده نباید می گفتی باید به خدا واگذار می کردی الان ببین آبروی خودت و خانواده ات را برده ایی بعد هم که از دکتر نقل قول کردم که می گوید بعد از 1.5 ماه هیچ چیز مشاهده نمی شود مامور به من می گوید اگر چیزی بود حتی سایزش رو هم بهت می دادند وادامه داد که ما کارمان این است که البته معلوم نیست معنای این جمله مجهول کدام کار است.
در راه برگشت وقتی گفتم امسال ماه رمضان بی آبیش سخت است با صدای بلند و چشم غره به من گفت :همینش خوب است که آدم ها بفهمند که جهنم چگونه است. امروز هم به نزد همسایه های ما آمده اند و یکسری سوالات راجع من و خانواده ام کرده اند این کارها چه مفهومی جز ارعاب من از عمومی شدن قضیه را در ذهن تداعی می کند؟ من سوال کوچکی دارم از بزرگوارانی که روز 5 شنبه من را به مانند یک متهم مورد بازجویی قراردادند من را گرفته اند؛ زندان بودم چشمان ودستهایم بسته بود ند؛به حد مرگ مرا زدند و بدتر از همه کاری با من کردند که نزد تمام بی دینان و بت پرستان مذموم است ومن تنها جرات این را داشتم که آقای کروبی را از این موضوع مطلع کنم.من از شخص حقیقی شاکی نیستم چرا که می دانم متاسفانه همیشه در کشورمان گناه به گردن یک شخص رده پایین یا یک گروه پایین رتبه می اندازند وهیچ وقت با مسببین اصلی برخوردی در خور انجام نمی شود
منبع




۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

وقتی لنکرانی هلو می شود (از سخنان گهربار ا.ن.)

احمدی نژاد در معارفه وزیران پیشنهادی به این نکته مهم اشاره کرد که لنکرانی وزیر بهداشت "هلو" است و آدم دوست دارد او را بخورد!

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

ایران و لبنان - عکسهایی که شما را تکان می دهد

لبنانی ها به این صورت با پول نفت ما زندگی میکنند

HydroForum ® Group



و این هست سهم ما از سرمایه ملی ما , باطوم و کتک

HydroForum ® Group



زندگی جوانان لبنانی با کمک جمهوری اسلامی

HydroForum ® Group



پایان زندگی جوانان ایرانی با کمک جمهوری اسلامی

HydroForum ® Group







میدانید این عکس از کجای ایران است؟

این عکس خرمشهر بعد 24 سال آزادی و 14 سال پایان جنگ میباشد

ولی شهرهای جنگی لبنان با پول نفت ایرانیان در مدت 3 ماه بازسازی شد



خرمشهر بيست و چهار سال پس از آزادي





HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group

HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group


ولی شهرهای جنگی لبنان با پول نفت ایرانیان در مدت 3 ماه بازسازی شد


HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group

قبل کمکهای ایران

HydroForum ® Group


بعد کمکهای ایران

HydroForum ® Group




لبنان قبل و بعد کمکهای ایران




جمهوری اسلامی سا لانه صدها ملیون دلار کمک نقدی به حزب الله لبنان میکند




جمهوری اسلامی سا لانه 100 ملیون دلار کمک نقدی به حزب الله لبنان میکند این مبلق سوای کمکهای نظامی وتصحیلاتی و سیاسی جمهوری اسلامی به حزب الله لبنان میباشد طبق گزارش مقامات آمریکایی کمک های نقدی ایران به حزب الله لبنان و کشورهای آمریکای جنوبی بیش از 200$ ملیون دلاردر سال میباشد

سوای کمکهای نقدی جمهوری اسلامی به کشورهاو سازمانهای حامی خود دولتمندان ایران اقدام به فرستادن وسایل نظامی و لجستکیکی وبهداشتی و ساخت بیمارستانها در لبنان و کشورهای آمریکای جنوبی مینماید

قابل توجه هموطنان عزیزم تمامی موارد ذکر شده از جیب من و شما و از سرمایه ملی ایران خرج میشود.

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group



مدت 6 سال از زلزله شهر بم میگزره و این وضعیت امروز هموطنان ما در شهر بم میباشد

(ولی شهر بیروت و مناطق جنگی حزب الله لبنان در مدت 3 ماه بازسازی شد)


HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group
HydroForum ® Group

HydroForum ® Group
HydroForum ® Group



HydroForum ® Group


HydroForum ® GroupHydroForum ® Group
HydroForum ® Group


وضعیت هموطنان ما در شهرهای ایران

( ولی جمهوری اسلامی سا لانه صدها ملیون دلار کمک نقدی به حزب الله لبنان میکند)

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group




HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group



اشتباه نکنید این عکسهایی از مجلس جمهوری اسلامی ایران میباشد این آقایان به اصطلاح نمایندگان ملت ایران میباشند و از طرف من و شما برای حل مشکلات کشوراتخاب شدند ولی مثل اینکه مشکلات حزب الله لبنان واجب ترهست



HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group


وضعیت هموطنان ما در شهرهای ایران

( ولی جمهوری اسلامی سا لانه صدها ملیون دلار کمک نقدی به حزب الله لبنان میکند)



HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group



HydroForum ® Group


HydroForum ® Group

اینها جاهایی هست که پول نفت من و شما داره خرج میشه

HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group

HydroForum ® Group

فکر میکنید مردم ما داخل ایران میتوانند با این صورت در مجامع عمومی ظاهر شوند؟

سهم نفت ما صرف زندگی بهتر برای حزب الله لبنان

HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group


HydroForum ® Group
HydroForum ® Group




ایران یکی از ثروتمند ترین کشورهای دنیا هست در صورتی که هو وطنای من برای داشتن یک زندگی عادی باید اعضای بدن خودشون بفروشن

HydroForum ® Group



در صورتی که پول و ثرمایه ملی کشور من خرج شهرهای لبنان و حقوق مزدوران آنها در خیابانهای ایران میشه

جستجوی این وبلاگ