
خوانندگان جان، سلام. حتما بيصبرانه و انگشتبهدهان منتظريد تا پشت پردهاي ديگر را براي شما گراميان، آشکار نماييم، پس بيشتر از اين شما را منتظر نميگذاريم و اهداف پليد چند ترانه را بررسي مينماييم. نشانه شناسي ابزار دقيقي به ما ميدهد تا اشارات و ارجاعات فرامتن اين ترانههاي كوچه بازاري را به نحوي عميق و علمي واکاوي و موشکافي کنيم. از اينکه ايميل ما را با آهنگهاي درخواستيتان ترکاندهايد، بينهايت سپاسگذاريم و قول ميدهيم اگر عمري باقي بود و خداوند ياري کرد، همه آنها را برايتان تفسير کنيم.
خوش به حال تکه سنگ / که نداره دل تنگ
اتاق فكري ترانه (عباس قادري و همفكران اصلاحطلبش) قصد دارند با سياهنمايي و زير سوال بردن خدمات نشاط آور مهرورزان گرامي، مردم را دلتنگ نشان بدهند. اين در حالي است كه طبق پژوهشها و آمارهاي مراكز معتبر، شادي و احساس رضايت مردم از زندگي، در چهار سال اخير نسبت به دوران قبل از آن، بيش از شش ميليارد درصد افزايش پيدا كرده است.
حسوديم ميشه به تو / با صفايي و يه رنگ
ترانهسرا به سنگ غبطه ميخورد. چرا؟ به خاطر يكرنگي و با صفا بودن آن. اما به راستي چهرنگي است كه ما آن را به باصفايي ميشناسيم؟ غير از اين است كه هر وقت منظره سرسبزي ميبينيم ميگوييم كه چه با صفاست؟ شما هر وقت شمال ميرويد، حرف از با صفايي ميزنيد، نه وسط كوير لوت! اشاره به رنگ «سبز لجني» اغتشاشگران، رگههاي انقلاب مخملين در ترانه را براي ما آشكار ميسازد.
دانم اي زيبا، روزي /بر مزارم بنشيني/
سر كني آه و ناله /گوشه غم بگزيني/
رفتهام از ياد/عشق بيبنياد
آن وقت شما ميگوييد چرا ما اينقدر روي سگباز و گربه باز بودن طرفداران اصلاحات اصرار داريم؟! خب همينها هستند كه اختلاط در روابط را 24 ساعته در رسانههاي منحرفشان تبليغ ميكنند. (شايد بپرسيد كه مگر مدعيان اصلاحات رسانه هم دارند؟ ما هم ميگوييم بله دارند. همه اين شبكههاي ماهواره مال آنهاست. (چه شبكههايي كه همه آنها را قفل ميكنند، چه شبكههايي كه برخي عقلشان نميرسد آنها را قفل كنند!) اغتشاشگر فرصتطلب با يك زيباروي صحبت ميكند، براي اينكه نظر او را به خود جلب كند، مظلومنمايي ميكند. ميگويد كهميخواهد آشوبطلبي كند، در نتيجه احتمال مرگش وجود دارد. (حالا چه از طريق مننژيت، چه از طريق توپولف، چه از طريق چسبانده شدن به سقف و چه از طريق آنفوآنزاي خوكي) مشخص نيست كه در نهايت زيباروي مذكور از روي ترحم و دلسوزي به اين عنصر غرب رو ميآورد يا خير.
هر چي که بوده بين ما تموم شد/
اينجا ديگه نيست جاي موندن
اين ترانه سرا، سرخورده و مأيوس از اغتشاشات، گويا به يك واقع بيني ميرسد. بعد از اينكه طرحهاي براندازي نرم در نطفه خفه شد، با سران اصلاحات خداحافظي كرده و كشورهاي ديگر را جاي ماندن و اقامت ميداند. احتمالا او ميخواهد به كشوري برود كه بتواند آزادانه سگبازي و گربهبازي كند.
تو چشات هزار تا ميخونه داري /قطار قطار عاشق ديونه داري/
چي بگم که از دلم با خبري /از همه لحظههام باخبري
واقعا مشخص نيست كه فريب خوردگان با چه وعدههايي دل در گروي سران اصلاحات بستهاند؟ ترانهسرا در برق چشمان سران اصلاحات «هزار ميخونه» ميبيند!
امشب شبه مهتابه /حبيبم رو ميخوام /
حبيبم اگر خوابه /طبيبم رو ميخوام
اين ترانه هم به سبك نامههاي سرگشاده خانوادههاي بازداشتشدگان است. آنها حبيب خود را ميخواططططهند، بيآنكه بگويند وقتي كه حبيبشان سرسپرده غرب بود و نوكري بيجيره و مواجب(چه بسا هم با جيره و مواجب) استعمار پير را ميكرد، چرا آنها او را از اين كار باز نميداشتند.
ادامه دارد!
مسعود مرعشي
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر